رمان استاد خلاف کار

قسمتی از رمان:

رمانهای استاد و دانشجو

چند تقه به در کلاس زدم و وارد شدم.
با ورودم همه ی نگاه ها به سمتم برگشت و رشته ی کلام استاد از دستش در رفت.
فوری شروع به آنالیز صورتش کردم.
چشمای سبز،صورت شش تیغ… خودش بود.امیر کیان فرهمند.

Øکس و تØویر #Øکس_نوØته_ØاØقانه

خیلی سریع دست و پام و جمع کردم و در غالب یه دانشجوی سال اولی فرو رفتم و گفتم
_می تونم بشینم؟
می دونست قراره امروز یه دانشجوی انتقالی داشته باشه برای همین پرسید :
_لیلا سماوات؟
سری ت دادم که گفت

ادامه مطلب


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

هنر دانلود آهنگ متن آهنگ مارکر زرد Hanami 花見 حقیقت غدیر خم بوشهر درس محصولات اینترنتی زن و مرد گردنبند اسم با سنگ اونیکس گاهداد دانلود آهنگ جدید با لینک مستقیم